به‌روز شده در: ۱۵:۳۵ - ۱۶ تير ۱۳۹۰
كدخبر: 564
تاريخ انتشار: ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۰:۳۱
مهارت های زندگی

هزاره جدید را می توان هزاره تبادل اطلاعات نامید. با رواج یافتن رسانه های همگانی مانند رادیو، تلویزیون و اخیراً اینترنت اطلاعات زیادی در اختیار مردم قرار می گیرد، تا جایی که پدیده ای به نام بحران اطلاعات شکل گرفته است. منظور از بحران اطلاعات حجوم اطلاعاتی است که متاسفانه درونی نشده و به مهارت تبدیل نمی شود.
در این بخش سعی بر این است مهارت های زندگی را به صورت اجمالی معرفی نماییم. در سال 1993 یونیسف مهارت های زندگی را در سه سطح دسته بندی می نماید:
-سطح اول: شامل مهارت های پایه ای و اساسی روانی- اجتماعی می باشد.
-سطح دوم: مهارت هایی هستند که در موارد خاص مورد استفاده قرار می گیرند.
-سطح سوم: مهارت هایی که در زندگی کاربردی می باشند.

مهارت اول: خودآگاهی

مهارت خودآگاهي چيست؟

مهارت‌هاي زندگي، مهارت‌هايي هستند كه به منظور ارتقاي سطح ارتباطات، افزايش قدرت تصميم‌گيري، تعامل با ديگران، يادگيري، مديريت و درك خويش و كار كردن در گروه خود مورد استفاده قرار مي‌گيرد. يكي از مهم‌ترين مهارت‌هاي زندگي، مهارت خودآگاهي است.

صاحب‌نظران خودآگاهي را شناختي كه فرد نسبت به خود به دست مي‌آورد، مي‌دانند كه اين شناخت به دو طريق كسب مي‌شود يكي از طريق مقايسه‌اي كه فرد بين خود و اطرافيان انجام مي‌دهد و ديگري از طريق بازخوردهايي كه سايرين به فرد مي‌دهند.

به‌اين‌ترتيب فرد به احساس خوبي دست پيدا مي‌كند و خود را توانا، جذاب و دوست داشتني مي‌بيند. اين توصيف كه تداعي‌كننده توانايي‌هاي فرد است در روان‌شناسي خودآگاهي ناميده مي‌شود.

توانايي‌هايي كه لازمه دانستن خودآگاهي است، سه دسته است كه شامل 1-توانايي‌هاي جسمي و فيزيكي2-توانايي‌هاي فكري و روحي و 3-توانايي‌هاي جسمي و روحي با هم مي‌شود.

انسان بايد براي شناخت دقيق‌تر و بهتر خود، آگاهي‌هايش را در مورد شناخت توانايي‌هاي خود طبقه‌بندي كند. مثلا بداند كه شناخت علايق، خصوصيات، روحيات، احساسات، هيجانات، تفكرات و عواطف منوط به داشتن آگاهي دقيق از خصوصيات روحي و رواني و دروني خود است كه همان شناخت فكر است و روان‌شناسان از آن فرآيند آگاهي داشتن از فكر به‌عنوان فراشناخت ياد مي‌كنند.

همچنين شناخت توانايي‌هاي جسماني منوط به شناخت خصايص و توانايي‌هاي بيروني و فيزيكي او است. ديگران عامل مهمي براي شناساندن توانايي‌هاي انسان‌ها به خود فرد هستند بنابراين مي‌بينيم كه مهارت خودآگاهي به اين مساله اشاره دارد كه افراد بايد بتوانند تصويري واقعي از خود ارايه دهند و خودشان را تعريف كنند، ارزش‌هاي مورد قبول خود را بشناسند و بر خواسته‌ها، نيازها، تمايلات، ترس‌ها و هيجانات، عواطف، روحيات، مشخصات جسماني و ويژگي‌هاي جنسيتي و خصايص مثبت و منفي خود واقف باشند. در حقيقت انسان‌ها به‌وسيله نمادهايي خود را به اشخاص و ديگران معرفي مي‌كنند. اين نمادها مي‌توانند كلامي و غيركلامي باشند. زبان وسيله مهمي براي شناساندن خود به ديگران است اما اين تنها وسيله براي شناسايي خود به ديگران نيست و انسان‌ها به طرق ديگري نيز خود را مي‌شناسانند و آن طرق غيركلامي است؛ مثلا بعضي از اشخاص لباس‌هايي مي‌پوشند كه وابستگي آنها را به گروهي خاص، اعتقادها و باورهاي مورد قبول‌شان نشان مي‌دهد. علاوه بر اين افراد از نشانه‌هاي ديگري به‌خصوصيات يكديگر پي مي‌برند.

مثلا از سرخ شدن فردي در جمع، پي مي‌برند كه وي خجالتي است يا از امتناع اشخاص از پرواز با هواپيما و عدم علاقه به كوهنوردي، مي‌توان به ترس از ارتفاع در وجود آن اشخاص پي برد.

به‌طور خلاصه مي‌توان گفت كه مجموعه حالات چهره و رفتارهاي غيركلامي و عادات منحصربه‌فرد شخصي ما به ديگران هستند كه سايرين نيز با بازخوردهايشان، ما را از وجود آنها آگاه مي‌كنند و در نتيجه به رشد خودآگاهي ما كمك مي‌كنند. افراد بايد خود را بشناسند و به ارزش‌ها و توانايي‌هاي خود پي ببرند و آن را به ديگران بشناسانند.

اكثر مكاتب الهي و تربيتي و ديني نيز افراد را به شناخت خود دعوت مي‌كنند و از اينجا مي‌توان دريافت كه مهارت خودآگاهي جزو مهارت‌هاي مهم است. اين مهارت ارتباط تنگاتنگي با اعتماد به نفس دارد چراكه اعتماد به نفس، اعتماد به خود و توانايي‌هاي خويشتن است. آگاه بودن به توانايي‌هاي خود و نشان دادن آن به ديگران، اعتماد به نفس افراد را بالا مي‌برد. مثلا فردي پس از آموختن موسيقي و پي بردن به استعداد خود در آن زمينه و ماهر شدن در آن، بيشتر از قبل خود را باور مي‌كند و بر ميزان اعتماد به نفس وي افزوده مي‌شود، از طرفي وقتي اعتماد به نفسش بالا مي‌رود مي‌تواند به خوبي با ديگران ارتباط برقرار كند و در برقراري روابط اجتماعي موفق‌تر از گذشته عمل كند،

از اين منظر خودشناسي مقدمه ارتباط با ديگران است. به‌طور خلاصه بايد گفت كه آگاهي افراد به حالات روحي‌شان به كنترل هيجانات‌شان كمك مي‌كند و در نتيجه براي افراد سودمند است همان‌گونه كه عدم آگاهي‌شان براي آنان مشكلات و تعارضاتي را به همراه دارد. آگاهي از نقاط قوت و ضعف خود، داشتن تصوير واقع‌بينانه از خود، آگاهي از حقوق و مسووليت‌هاي خود، توضيح ارزش‌ها، انگيزش براي شناخت، داشتن عزت‌نفس، لذت بردن از زندگي، برخورد مناسب با ناكامي‌ها و شكست‌ها، ارزشيابي موثر بودن اعمال خود، تشخيص نيازهاي جسمي و رواني، علايق و نيازها و توصيف ديگران درباره خود از مصاديق و ابعاد خودآگاهي است.

منبع: http://psy-clinic.ut.ac.ir/Blog%20Posts/moshvereh-maharat10.html

****************************

مهارت دوم همدلي:

همدلي يك مهارت و توانايي است و مانند هر مهارت ديگر نياز به آموزش، تمرين و تجربه دارد. همدلي به فرد اين امكان را مي‌دهد كه بتواند احساسات و حالاتي را در ديگران بفهمد كه تاكنون تجربه نكرده است. همدلي باعث مي‌شود كه از سطح خودمان فراتر رفته و ديگران را عميق‌تر درك نماييم. به اين ترتيب، همدلي قدرت و ظرفيت درك انسان‌ها را افزايش مي‌دهد.

 موانع همدلي عبارت‌اند از:

  • انتقاد
  • برچسب‌زدن
  • تشخيص‌گذاري
  • ستايش همراه با ارزيابي
  • نصيحت كردن
  • اغراق كردن يا بزرگ كردن مشكل
  • بي‌اهميت و كوچك كردن مشكل
  • به رخ كشيدن و مقايسه كردن
  • سرزنش كردن
  • نصيحت كردن، راهنمايي كردن و ارائه راه‌حل

 مهم‌ترين تكنيك‌هاي همدلي عبارت‌اند از:

  • گوش دادن فعال
  • بازپردازي
  • انعكاس احساسات
  • انعكاس محتوا يا معاني
  • انعكاس تلخيصي
  • تمركز بر كلمات احساسي
  • توجه به محتواي كلّي پيام
  • مشاهدة زبان بدن (Body Language)
  • پرسيدن اين سؤال از خود كه «اگر من چنين وضعيتي را تجربه مي‌كردم، چه احساسي داشتم؟»

 شناسايي و كنترل احساسات:

يكي از مهم‌ترين اجزاي مهارت خودآگاهي، شناخت احساسات است. ناتواني در شناخت احساسات مشكل شايعي است. معمولاً عده‌اي به غلط فكر مي‌كنند احساسات موضوع بي‌اهميتي است و نبايد به آن توجه كرد و به همين دليل توجهي به احساسات خود نمي‌كنند و از آنها ناآگاه‌اند. ناآگاهي از احساسات خود باعث مي‌شود افراد در زندگي خود دچار مشكل شوند. بنابراين، شناخت احساسات خود و عوامل برانگيزانندة آنها، و تأثير اين احساسات بر ديگران از مؤلفه‌هاي اساسي مهارت خودآگاهي محسوب مي‌شود.

خودپنداره:

احساساي كه هر كس دربارة خود دارد، نقش مهمي در سلامت رواني او دارد. به احساسي كه هر فرد دربارة خود دارد، خودپنداره مي‌گويند. خودپنداره يعني اين‌كه ما خودمان را چگونه مي‌بينيم، يعني تصوير يا برداشتي كه هركس از خودش دارد. طرز برداشت ما از خودمان تا حد زيادي به وسيلة تجارب گذشتة ما (موفقيت‌ها و شكست‌هاي ما) و آن‌چه ديگران دربارة ما فكر مي‌كنند، شكل مي‌گيرد.

دليل اهميت خودپنداره:

دليل اهميت خودپنداره آن است كه اولاً برداشتي كه هركس از خودش دارد بر رفتار و عمل او تأثير مي‌گذارد، به‌عنوان مثال، دانش‌آموزي كه فكر مي‌كند رياضي او خوب است زحمت بيشتري مي‌كشد و معمولاً نيز در اين درس نمرة بهتري مي‌گيرد. انسان‌ها معمولاً آن‌گونه عمل مي‌كنند كه فكر مي‌كنند، هستند.

     دليل دوّم مهم بودن خودپنداره اين است كه خودپنداره بر احساس شما از خودتان نيز تأثير مي‌گذارد. كساني كه احساس خوبي دربارة خودشان دارند در مقايسه با كساني كه نگرش منفي به ديگران دارند، از اعتمادبه‌نفس و رضايت بيشتري برخوردارند، افراد مؤفق‌تري هستند، و كمتر احتمال دارد كه به سراغ سيگار، مواد و ساير رفتارهاي پرخطر بروند.

چگونه مي‌توان خودپنداره را اصلاح كرد؟

براي اصلاح خودپنداره و عزّت‌نفس خود چند كار مي‌توانيد انجام دهيد: نخست اين‌كه هيچ‌گاه پس از يك يا دو تجربه بد از خودتان خودپندارة منفي نسازيد. دوّم اين‌كه اوضاع را بررسي كنيد. به هر اندازه كه مي‌توانيد به‌طور واقع‌بينانه‌تر به خود نگاه كنيد و نقاط قوت و ضعف خود را بشناسيد. سوّم سعي كنيد نقاط ضعف را اصلاح كنيد. شما با تعيين اهداف خاص و رسيدن به آنها مي‌توانيد خودپنداره خود را تغيير دهيد.

 برگرفته از كتاب:مهارت خودآگاهي و همدلي: كتاب كار دانشجو/ شهرام محمدخاني.- تهران: دانژه، ۱۳۸۵.

منبع: http://psychologists.blogfa.com/post-118.aspx

******************************

مهارت ارتباط موثر

 برقراری ارتباط موثر یکی از قدیمی ترین ودرعین حال عالی ترین دستاوردهای بشر است.ارتباط درگذشته وبرای انسان اولیه،علاوه برکارکردهایی که درجهت حفظ حیات ویار ی گرفتن از دیگران داشته، زمینه ساز فعالیت های اجتماعی وسرآغازی برای زندگی اجتماعی نیز بوده است.

ارتباط میان دو یا چند نفر اتفاق می افتد وماهمه درطول روز با افراد مختلف ارتباط برقرار می کنیم .اما قابل توجه این است که هرارتباطی منجر به احساس موفقیت درمانخواهد شد.داشتن یک ارتباط با احساس موفقیت مستلزم روش ها ومهار تع هایی است وتنها درصورت کسب این مهارت ها است که می توان از برقراری ارتباط با دیگران احساس لذت کرد.

ارتباط موثر چیست؟

ارتباط موثر رابطه ای کلامی وغیر کلامی است که بین دویا چند نفر برقرار می شود ودرطی این ارتباط افراد می توانندعقاید، نیازها، خواسته ها وهیجان های خودراابراز کنند وبه نوعی احساس رضایت دست یابند.

1-مهارت ارتباطی پایه، که شامل” گوش دادن خوب ” و”فن  بیان خوب  “می باشد.

2-مهارت ارتباطی پیشرفته، که شامل “زبان اندام ها “و”تحلیل تعاملی شیوه ارتباطی” می باشد.

مهارت پایه

الف- گوش دادن:  دربرقراری ارتباط موثر گوش دادن اهمیت زیادی دارد.مابرای پاسخ مناسب به دیگران باید به پیام های آنان توجه کنیم وخوب گوش دهیم.گوش دادن واقعی به معنای ساکت بودن وگوش فرادادن به آنچه دیگران می گویند، است.شرط اصلی گوش دادن تمایل وخواست واقعی برای این کاراست.

موانع گوش دادن واقعی

همانگونه که تجربه کرده اید برای گوش دادن واقعی موانعی وجود دارد که عبارتند از:

1-مقایسه: یکی ازموانع گوش دادن واقعی مقایسه است ؛یعنی مادائم دراین فکر هستیم که کدامیک ازما بهتر،باهوشتر و…است. دراین صورت ما نمی توانیم خوب گوش دهیم چون گرفتار سنجش خودمان هستیم.

پس دیگران را همانگونه که هستند بپذیریم تا بتوانیم خوب گوش دهیم.

2-تمرین صحبت کردن:زمانی که سرگرم تمرین آن چه می خواهیم بگوییم می شویم دیگر وقتی برای گوش دادن واقعی نداریم .یعنی درواقع به فکر آماده کردن صحبت خودمان هستیم.

پس هنگام گوش دادن مشغول تمرین کردن صحبت خود نشویم.

3-قضاوت کردن: قضاوت درمورد افراد وبرچسب زدن به آنها تاثیر بسیاربدی برگوش دادن واقعی دارد.اگرما فردی را احمق،بی عرضه و…فرض کنیم به حرفی که می زند توجه نمی کنیم. یعنی ازهمان ابتدا اورا نادیده گرفته وحرف های اورا نشنیده می گیریم. پس بدون قضاوت کردن به حرف های دیگران گوش دهیم.

4-حق به جانب بودن: یعنی ما همیشه دیگران را متهم کنیم .دراین شرایط همیشه حق رابه خود می دهیم ودرنتیجه نمی توانیم خوب گوش دهیم.

نکته مهم درگوش دادن واقعی

درگوش دادن واقعی منظور این نیست که یک گوشه نشسته ودهانمان هم بسته باشد.گوش دادن فرایند فعالی است که لازمه آن مشارکت است.

روش های گوش دادن فعال

1-ارتباط چشمی برقرارکنید .به چشم ها وصورت طرف مقابلتان نگاه کنید.

2-گوینده راباتصدیق .پاسخ های کوتاه همراهی کنید .بله، دقیقا، همانطوراست که می گویید.

3-باطرح سوال ازاودرباره گفته هایش توضیح بخواهید.

4-حواستان راجمع کنید.

بیان موثر

درهرارتباطی ما یک فرستنده پیام داریم ویک گیرنده پیام.درواقع زمانی فرآیند ارتباط شروع می شود که فرستنده پیامی را به گیرنده ارسال کند وگیرنده پیام، بتواند آن را به طورکامل وصحیح دریافت نماید.پس باید درارسال پیام قوانینی رارعایت کنیم:

الف-پیام باید مستقیم باشد.(ازکنایه استفاده نکنیم)به درگفتن تادیوار بشنود

ب-پیام باید واضح باشد.(پیام نباید دو پهلو باشد یعنی از یک پیام نباید برداشت های متضاد ومتفاوتی ممکن شود.)

ج-پیام باید مسالمت جویانه باشد.(پیام باید باعث ازبین رفتن رنجش باشد)

مهارت های ارتباطی پیشرفته

زبان اندام ها: زبان اندام ها در واقع ارتباط غیر کلامی با طرف مقابل است .درارتباط غیرکلامی دو شیوه وجوددارد:

الف-حرکات بدن شامل چهره،ژست ورفتار

ب-فاصله مکانی وفیزیکی بین ما ودیگران

تحقیقات نشان داده است که دریک ارتباط 7%کلام،38%لحن صدا وتن صدا، 55%حرکات بدن به خصوص حالت چهره می تواند تاثیر بگذارد.

زبان اندام تاثیری بیشتر ازکلام دارد.به طورمثال، اگرچهره شما عصبانی باشد ودوست شما حالتان را بپرسد وشما پاسخ دهید که خوب هستم، ا.حرف شماراباورنمی کند چون چهره شما چیز دیگری رانشان می دهد.

حرکات بدن یاژست بدن بیشتر از نسلی به نسل دیگرمنتقل می شود.حتی بعضی از ژست ها مربوط به فرهنگ منطقه خاصی است مانند تعظیم کردن ژاپنی ها برای ادای احترام.

نکته دیگر درقسمت ارتباط غیر کلامی تن صدا یا آهنگ صدا است .ما از طریق تن صدا، خلق وخو ورفتار خودرافاش می کنیم که شامل زیر وبم، طنین، شمردگی، رسایی وآهنگ صدا است.

تن صدای بم: زمانیکه احساس خشم یا ترس می کنیم تن صدای ما حالت بم دارد.تارهای صوتی منقبض می شود وصدای ما بالا می رود.

تن صدای زیر: زمانیکه احساس افسردگی یا خستگی می کنیم تن صدای ما حالت زیر دارد.تارهای صوتی منبسط می شودوصدای ما پایین است.

صدای زیر وتیز: نشانگر عدم امنیت وعدم تصمیم گیری است.

صدای عمیق: نشانگر اعتماد به نفس وقدرت است.

شتاب: سرعتی که دربیان وجوددارد بازتاب عواطف وخلق وخوی فرد است .کسی که سریع صحبت می کند هیجان دارد ومی تواند تاثیر گذار هم باشد،اما خیلی سریع صحبت کردن افراد خسته وعصبی می کند وبرعکس آهسته وبا تردید صحبت کردن احساس بی تفاوتی را به طرف مقابل می دهد .آهسته مناسب صحبت کردن نشانه تفکر وعلاقه می باشد.

فاصله مکانی وفیزیکی بین ما ودیگران درارتباط بسیار موثر است .چهارنوع حریم مکانی داریم که شامل موارد زیر می باشد:

1-حریم صمیمانه:

45-15سانتی متر .این فاصله مخصوص والدین وفرزندان وزن وشوهر می باشد.

2-حریم شخصی:

75-45 سانتی متر. این فاصله مخصوص اقوام وفامیل دریک مهمانی است.

3-حریم اجتماعی:

120-75سانتی متر. این فاصله مخصوص رئیس ومرئوس می باشد.

4-حریم عمومی:

6-3 متر. این فاصله بین معلم وشاگرد یا سخنرانی کردن دریک جمع است.

منبع: http://yarabe.blogfa.com/post/9

********************************

مهارت روابط بين فردي

يكي از نشانه‌هاي سلامت رواني ، وجود روابط سالم بين فردي است. روابط گرم و صميمي با انسان‌هاي ديگر منبع اعتماد ، راحتي و آسايش هر كدام از ماست. حمايت اجتماعي در واقع پيوند‌هاي اجتماعي ميان افراد است كه باعث ايجاد امنيت، آرامش، اهميت و احترام در افراد مي‌شود. براي بهره‌گيري از اين شبكه ارتباطي بايد برخي مهارتها را آموخت. مهارت‌هايي كه به ايجاد روابط بهتر ما با ديگران كمك مي‌كند. در چنين فضايي افراد براين باورند كه تنها نيستند و متعلق به گروهي از انسان‌ها مي‌باشندكه در مواقع ضروري مي‌توان از آنها كمك گرفت.

 مهارت ارتباطات اجتماعي سه دسته‌اند:

1-مهارت‌هاي اصلي ارتباط با ديگران: كلامي و غير كلامي

الف) مهارت‌هاي كلامي: بيان افكار، احساسات ، خواسته‌ها و آنچه در ذهن ما مي‌گذرد به مخاطب خود و متقابلاً شناخت افكار و خواسته‌هاي آنها  را شامل مي‌شود براي دستيابي به مهارت كلامي بايد بر مهارت‌هاي زيربنايي آن تسلط يافت:

مهارت گوش دادن: براي كسب اطلاعات خوب و سودمند، كيفيت گوش كردن مهم مي‌باشد.تنها شنيدن سخنان ديگران كافي نيست. سوالاتي كه مطرح مي‌كنيم، حالات و حركات ما، همگي در دقيق گوش كردن موثر است. دقيق گوش كردن را بايد آموخت. نكاتي مانند توجه كردن، صبور بودن، خلاصه‌كردن سخنان گوينده، تفسير گفته‌هاي او و پاسخ‌هاي مناسب دادن را بايد رعايت كرد.

مهارت صحبت كردن: ما از طريق صحبت كردن مي‌توانيم افكار، علايق، احساسات و خواسته‌هاي خود را براي ديگران بيان كنيم. تنها صحبت كردن مهم نيست، بلكه چگونه صحبت كردن اهميت دارد. براي خوب صحبت كردن رعايت نكات زير ضروري است:

  • وقتي با ديگران صحبت مي‌كنيد بايد حتماً به آنها نگاه كنيد و ارتباط چشمي برقرار سازيد . خجالت كشيدن نبايد مانعي براي اين ارتباط باشد.
  • براي اينكه ديگران بتوانند به راحتي به حرف‌هاي ما گوش دهند بايد با تن صداي مناسبي صحبت كنيم.
  • هنگام صحبت كردن متكم وحده نبوده و اجازه صحبت به ديگران بدهيم.
  • دقيقاً پيرامون يك موضوع خاص صحبت كنيم نه اينكه هر موضوعي كه به ذهن ما رسيد را بيان كنيم.

 كلمات

كلمات در پيامي كه به ديگري منتقل مي‌كنيد، تاثير مثبت فراواني دارند. ممكن است به صورت دستوري و آمرانه، گفتگو را به بحث بكشانند. مي‌توان جملاتي را برگزيد كه بدون پيش داوري و غير مغرضانه باشد. بيان كلماتي دلپذير ومناسب موجب مي‌شود كه فرد با متانت گوش فرا داده، حقايق را جمع بندي كرده  و به فكر حل مساله باشد. در حالي كه كلمات مغرضانه اغلب خشم فرد ديگر را بر‌‌انگيخته و او را به جبهه گيري دعوت ‌كند. كلمات را دقيق و روان انتخاب كنيد، به طوري كه كلمات كوتاه‌، صحيح، پرمحتوا، صريح و مودبانه‌ بوده و مفهوم بيانات خود را به حدس و گمان فرد ديگر واگذار نكنيد. اگر احساس مي‌كنيدمنظور شما را متوجه نشده‌اند با دقت به توصيف مطالب خود بپردازيد.

ب)مهارت‌هاي غير كلامي: بخش اعظم تاثيرات ارتباطي از پيام‌هاي غير كلامي است.

لحن بيان، وضعيت بدن ، ميزان ارتباط چشمي كه به آن زبان بدن گفته مي‌شود نقش بسيار مهمي در ارتباطات دارند و استفاده‌ي صحيح از زبان بدن يك مهارت محسوب مي‌شود اين مهارت خود به دو دسته‌ي صوتي و غير صوتي تقسيم مي‌شود.

الف-    مهارت‌هاي صوتي:

  • چگونگي اداي كلمات، يعني لحن، درجه و سرعت اداي كلمات ما بسيار مهم است.
  • ميزان تاكيدي كه براي روشن‌كردن معناي موضوع داريم مفهوم مطلب را بيان خواهد كرد.
  • كيفيت صوتي صدا همان آهنگ صداي افراد است. برخي گرم و دوستانه، برخي مهربان و صميمي و برخي يكنواخت و …

شما تا چه اندازه‌ سريع سخن مي‌گوييد؟

آيا آنقدر سريع صحبت مي‌كنيد كه كلمات روي هم لغزنده و شنونده را با مشكل مواجه كند؟

يا آنچنان يكنواخت كه شنونده را خسته كند؟

سرعت كلام، به دو عامل بستگي دارد:

موضوع: براي موضوعات پيچيده بايد  شنونده زمان بيشتري براي درك صحبت‌هاي ما داشته باشد.

شنونده: سرعت كلام خود را با سرعت حرف زدن شنونده بايد هماهنگ سازيم.

 ب-  مهارت‌هاي غير صوتي:

  • حركات: انسان‌ها با بدن خود اطلاعات زيادي راجع به خودشان به ما مي‌دهند. وضعيت و حركات بدني معرف خلق و خوي ماست. مثلاً زماني كه به سخنان ديگران گوش مي‌دهيد با كمي خم شدن به جلو نشان دهيد كه به سخنان‌شان توجه كامل داريد.
  • چشم‌ها: چشم‌هاي ما اطلاعات پيچيده‌اي به ديگران مي‌دهد. براي تشخيص و قضاوت در مورد هيجانات ، صداقت و اعتماد به نفس ديگران به چشم‌هاي آنها نگاه كنيد.

 1-      مهارت‌هاي برقراري روابط صميمانه با ديگران

  • مهارت لازم براي شروع ارتباط: بايد به وضعيت ظاهري خود توجه نمائيد زيرا طرز لباس پوشيدن ، پاكيزگي و آراستگي براي مخاطب اهميت دارد.سلام ما همراه با لبخند، از پرسش‌هاي و تعارفات روزمره شروع كرده، از محاسن تعريف و تمجيد كنيم و به علاقه‌مندي مخاطب خود توجه نماييم.
  • ابتدا بايد قالب جملات را كوتاه و ساده انتخاب كرده سپس اطلاعات كلي به مخاطب خود ارائه نماييم.
  • مهارت لازم براي ادامه ارتباط: بايد استقلال دروني داشته باشيم تا در ارتباط‌ با مخاطب وابسته نشويم. درك همدلانه و حمايت گري داشته باشيم يعني فضاي قابل اتكا و مطمئني  را بوجود آورده و در ارتباط خود مثبت ‌گرايي داشته باشيم.

2-      مهارت‌هاي سازگاري با ديگران

بايد به تفاوت‌هاي فردي توجه كرده با وجود همه ي تفاوت‌ها نقطه‌نظرهاي خود را بيان كرده و به صحبت‌هاي طرف مقابل هم گوش دهيم.مسائل خود را حل كنيم تا با ديگران به تفاهم برسيم و با رعايت صداقت، ادب و تواضع در ارتباط خود با ديگران سازگاري برقرار كنيم.

 (مهارت روابط بين فردي،  به ايجاد روابط بين فردي مثبت با ديگران كمك مي كند. يكي از اين موارد، توانايي‌ايجاد و ابقاي روابط دوستانه است كه در سلامت رواني و اجتماعي ، روابط گرم خانوادگي به عنوان يك منبع حمايت اجتماعي و قطع روابط اجتماعي نا سالم نقش بسيار مهمي دارد).

منبع: http://mjalal.blogfa.com/post-5.aspx

**********************************************

مهارت تصميم گيری

تصميم گيري بخش مهمي از زندگي شخصي و شغلي هر يک از ما را تشکيل مي دهد. تصميم گيرندگان افرادي هستند که که مسئوليت قضاوت يا انتخاب بين دو يا چند راه حل و يا پديده را به عهده دارند. و اين قضاوتها و انتخابها چه در زندگي شخصي و چه در محيط کار , با هر پست و مسئوليت, گاه مي تواند بسيار مهم و حياتي باشد.
تصميم گيري شاخص بسيار مهمي براي شناخت رشد عقلي، عاطفي، اجتماعي و رواني افراد مي باشد، بنابراين براي افرادي که به چنين رشدي نرسيده اند، احتمال بيشتري وجود دارد اجازه دهند ديگران براي آنان تصميم گيري کنند.
افرادي که درست تصميم مي گيرند، يعني همه جوانب را سنجيده ، و تلاش مي کنند به پيش بيني نتايج احتمالي تصميم گيري خود دست پيدا کنند، احتمال موفقيت خود را افزايش مي دهند و در نتيجه احساس رضايت بيشتري از خود خواهد داشت و مسلما” پي آمد چنين احساسي، اعتماد به نفس بيشتر و روحيه شادتر خواهد بود. و اين حالت نه تنها تصميم گيرنده را ، بلکه اطرافيانش را نيز به استفاده از چنين فرآيندي تشويق مي نمايد. بنابراين مي توان پيش بيني کرد با بدست آوردن و افزايش مهارت تصميم گيري، بهداشت رواني فرد و اعضاء خانواده ارتقاء پيدا کند.
تعريف: واژه تصميم گيري در لغت به معني اراده کردن، قصد نمودن، و در اصطلاح انتخاب از ميان دو يا چند راه کار و يا گزينه را تصميم گيري مي گويند.
بنابراين تصميم گيري عبارت است از فرآيند ارزشيابي گزينه ها و راه هاي موجود و همچنين بررسي و پيش بيني عواقب آن براي رسيدن به هدف.
مراحل تصميم گيري:
اگر قرار است تصميم گيري به درستي انجام شود نمي توان به طور تصادفي ، به دلخواه و بدون مطالعه به اجرا در آيد. بنابراين بهتر است با استفاده از روشي مفيد، مؤثر و عملي به اين کار مبادرت ورزيد.
مراحل درست تصميم گيري که مورد توافق اکثر نظريه پردازان مي باشد عبارت است از:
1- تعيين چالش موجود: در اين مرحله چالش يا تصميمي که با آن مواجه هستيم را مشخص کرده و به تعريف مسئله يا مشکل مورد نظر مي پردازيم. در اين مرحله مي توان بر روي يک برگ کاغذ و در چند خط چالش موجود را يادداشت کرده و به بررسي آن پرداخت.
2- جمع آوري گزينه هاي موجود: در اين مرحله با بررسي انتخاب هاي پيش رو به بررسي اطلاعات موجود درباره راه ها و گزينه هاي موجود مي پردازيم. چه خوب است در اين مرحله با استفاده از روش بارش فکري انواع انتخاب هاي احتمالي را در نظر بگيريم يعني با آزاد گذاشتن فکر همه گزينه هاي احتمالي را يادداشت نمائيم و همچنين از نظريات مشورتي ديگران نيز بهره بگيريم. در کاغذي که مراحل مختلف تصميم گيري را با استفاده از آن انجام مي دهيم ، مي توان به شکل زير مرحله دوم را يادداشت کنيم:
انتخاب هايي که پيش رو دارم:
انتخاب شماره 1 : —————————————————————
انتخاب شماره2 : —————————————————————-
انتخاب شماره 3 : —————————————————————
3- بررسي عواقب هر انتخاب: در اين مرحله تلاش مي کنيم با استفاده از نيروي فکر و تخيل خود و همچنين نظرات ديگران به بررسي پي آمدهاي مثبت و منفي هر کدام از انتخاب ها در مرحله قبلي بپردازيم. در همان کاغذ پس از يادداشت مرحله دوم مي توان مرحله سوم را به شکل زير انجام داد:
عواقب هر انتخاب:
مثبت———————————-

 منفي——————————

4- مرحله تصميم گيري: در اين مرحله تصميم نهائي که در واقع بهترين گزينه از ميان انتخابهاي مرحله دوم مي باشد اتخاذ شده و به مرحله اجرا گذاشته شده و چنانچه نتيجه تصميم ما در کوتاه مدت مشخص گردد ، مورد ارزشيابي قرار مي گيرد. اين مرحله را در کاغذ خود به شکل زير يادداشت مي کنيم:
تصميم نهائي: ——————————————————————
دلايل من براي اين تصميم: ——————————————————-
توصيه ها:
1- در تصميم گيري بهتر است از مشورت با افراد آگاه، متخصص و با تجربه بهره بگيريم.
2- به عواملي که در تصميم گيري با اهميت هستند دقت کنيم. عواملي مثل اطلاعات موجود، محدوديت زماني، پي آمدها، اطلاعات نادرست، تاثير و فشار ديگران و هنجارهاي جامعه بر تصميم گيري ما، خطرات احتمالي و غيره.
3- در نظر داشته باشيد که عواملي ديگري نظير دوستان ، ارزشهاي موجود رسانه ها، مذهب ، فرهنگ ، بخت و اقبال و آرزوي والدين ممکن است بويژه بر روي نوجوانان بيشتر تاثير بگذارد. چه خوب است گاهي در محيطي صميمانه درباره اين عوامل در خانه با يکديگر صحبت کرده و نظر فرزندان را راجع به اين عوامل و عوامل ديگر بپرسيم.
4- مي توان از فرزندان درباره برخي از مخاطره آميزترين تصميم هايي که يک نوجوان ممکن است اتخاذ کند سوالاتي مطرح کرده و درباره آن بحث هاي جالبي داشته باشيم.
5- درباره پي آمدها و بررسي عواقب تصميم ها مي توان با کمک اعضاء خانواده به بحث در مورد اين موضوع پرداخت که آيا برخي از اين پيآمدها به ما اخطار مي دهد که بلافاصله انتخاب خود را تغيير دهيم؟ به عنوان نمونه اقدامي که با به خطر انداختن سلامتي يا زندگي همراه است، يا خطر دستگيري و زنداني شدن، خطر از دست دادن اعتماد ديگران و غيره.
6- در نظر داشته باشيم که برخي از عواقب منفي، با احساسات يا ارزشهاي انساني مربوط است، مثل احساس گناه براي انتخاب خلاف ارزشهاي خود، احساس ناخوشايند به دليل انجام عملي که والدين ، دوستان، يا مذهب آن را تأييد نمي کند و يا اين احساس که مورد سؤ استفاده و بهره برداري ديگران قرار بگيريم.
7- براي تمرين بيشتر و کسب مهارت در پيش بيني عواقب و پي آمدهاي احتمالي هر تصميم مي توان با شرکت اعضاء خانواده سوالاتي را مطرح کرده و از هر کس بخواهيم پاسخهاي خود را روي يک برگ کاغذ نوشته و پس از اتمام درباره پاسخ هر کدام از افراد به بحث و بررسي پرداخت. سوالاتي از قبيل :
چه اتفاقي مي افتد اگر : به دانشگاه برويم؟ ، ترک تحصيل کنيم؟ ، هرگز ازدواج نکنيم؟ با اتومبيل يکي از دوستان که گواهينامه ندارد مسافرت کنيم؟
يا موارد دشوارتري همانند مثال زير:
حسن در مدرسه به سختي پيشرفت مي کند و هنوز يک سال و نيم تا تمام کردن مدرسه فاصله دارد. پسر عمويش به او مي گويد که در شرکت ساختماني پدرش کاري براي او سراغ دارد. دستمزد کار خوب است و حداقل شش ماه بايد در آنجا بماند. حسن بايد ترک تحصيل کند، اما در مقابل پول خوبي بدست مي آورد. او چه بايد بکند؟ عواقب احتمالي تصميم او چه خواهد بود؟
8- به ياد داشته باشيم براي اتخاذ يک تصميم خوب ، افراد بويژه نوجوانان نياز دارند قبل از هر چيز درباره تمايلات، ارزشها، باورها و هيجانات خود اطلاعاتي داشته باشند (خودآگاهي).
9- يکي ديگر از مهارتهاي پيش نياز براي تصميم گيري خوب ، مهارت انتخاب هدف است. به عبارت ديگر فردي که اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود را در کليه شئونات زندگي مشخص کرده باشد ، راحت تر و مناسبتر تصميم مي گيرد.
10- همانطور که گفته شد بهتر است در تصميم گيري از مشورت ديگران بهره بگيريم. بنابراين پيش نياز مطلوب ديگر اين است که شخص ، بويژه نوجوانان از مهارتهاي ارتباط بين فردي برخوردار باشند.
11- در تصميم گيري هاي فوري و در موقعيتهاي ويژه يا در زمانهاي بحراني ممکن است فرد به دليل فشارها و تنش هايي که در روابط خود با ديگران با آن روبرو مي شود يا به دليل شرايط محيطي، در تصميم هاي خود لجبازي کرده و ضعيف ، غير منطقي و عجولانه تصميم گيري کند. بنابراين يکي ديگر از پيش نيازهاي مناسب براي اتخاذ تصميم ، ارتقاء مهارتهاي مديريت خود و هيجانات مي باشد که به شخص کمک مي نمايند تا هيجانات خود را کنترل کرده و منطقي تر تصميم گيري نمايند.
12- مطالعه زندگي نامه انسانهاي موفق در عرصه علم ، ادب ، اقتصاد و غيره مي تواند زمينه را براي تصميم گيري هاي مناسب در آينده هموارتر سازد.

منبع:http://testiq.ir/adults/mhart_tsmim_giri

*********************************************************

مهارت حل مساله

حل مساله، مهارتي كاربردي است كه امروزه از ضرورت‌هاي روزمره زندگي به حساب مي‌آيد. با اين ديدگاه تمام افراد در تمام سنين لازم است اين مهارت را ياد بگيرند تا بتوانند در مقابله با مسائل مختلف زندگي آن را به كار برند.

در تعريف از اين مهارت مي‌توان گفت، مهارت حل مشكل، يكي از مهارت‌هاي اساسي زندگي است كه به ما اين امكان را مي‌دهد تا با برنامه‌ريزي مشخص، مشكلاتمان را حل كنيم. اين مهارت فقط براي مشكل خاصي نيست و مي‌تواند در حل انواع مسائل و مشكلات كاربرد داشته باشد. مهم‌ترين فايده يادگيري مهارت حل مساله اين است كه به فرد كمك مي‌كند تا هنگام رويارويي با مشكلات راه‌حل‌هاي متعددي را جستجو كرده آنها را بررسي نموده و پس از تجزيه و تحليل بهترين راه‌‌حل را انتخاب نمايد. در واقع يادگيري مهارت حل مشكل (مساله)‌ افراد را قادر مي‌سازد با مشكلات موجود و مختلف به قدري مواجه شوند تا چيزي به اسم مشكل باقي نماند و فرد بتواند در جهت رسيدن به اهداف، ‌موانع را به آرامي و با برنامه‌ريزي حذف كرده و سلامت زندگي خود را حفظ و تثبيت كند.

مشكلات موجود افراد عمدتا شامل مسائل شخصي، امور روزانه، تحصيلي، شغلي، اجتماعي، ارتباط با دوستان، خانواده و جامعه، محيط كار و ديگر موقعيت‌هايي است كه به تناسب زندگي و ايفاي نقش‌هاي اجتماعي، فرد ناگزير مواجهه با آنها است. برخي افراد در زندگي روزمره خود حتي قادر به برطرف كردن مسائل آسان خود نيستند و در مقابل كوچك‌ترين مساله و مشكل دچار پريشاني، دستپاچگي و ناراحتي مي‌شوند. اين افراد در مقابل كوچك‌ترين ناملايمات زندگي آسيب‌پذيرند و احتمال اين‌كه به بيماري‌هاي مختلف رواني و جسماني مبتلا شوند نيز بسيار زياد مي‌باشد.

افراد ديگري وجود دارند كه دشوارترين و ناراحت‌كننده‌ترين مشكلات را پشت‌سر گذاشته و نه تنها دچار آسيب نمي‌شوند، بلكه پس از تحمل آن مشكل به سطح بالاتري از توانمندي و قدرت نيز مي‌رسند. مي‌توان گفت از دلايل موفقيت اين افراد آن است كه هنگام مواجهه با مشكلات از روش‌هاي عقلاني منظم و صحيحي استفاده مي‌كنند و برخلاف افراد دسته قبل كه فاقد اين توانمندي هستند با تمرين و تكرار و مواجهه منطقي با مسائل، سطح آمادگي فردي خود را ارتقا مي‌بخشند. اين گونه افراد به دليل كسب اين توانمندي بخوبي از عهده مسائل زندگي خويش برمي‌آيند.

معمولا افراد فاقد توانايي بنا به اين دلايل قادر نيستند براي مسائل و مشكلات زندگي خود راه‌حل مناسبي بيابند:

1 ـ وجود مشكل را دليل بر ضعف، بي‌كفايتي، بي‌استعدادي، بي‌لياقتي، ناداني و… خود مي‌دانند.

2 ـ به هنگام رويارويي با مشكل مرتبا خود را سرزنش و ملامت مي‌كنند.

3 ـ معتقدند وجود مشكل در زندگي، امري غيرطبيعي است و نبايد وجود داشته باشد.

4 ـ به جاي مواجهه منطقي با مشكل و حل آن سعي مي‌كنند از مشكلات فرار كرده يا آن را به تعويق بيندازند.

5 ـ زمان حل مشكل بدون تفكر و عجولانه اقدام كرده و تصميمات ناگهاني و احساسي مي‌گيرند.

مساله‌گشايي در روابط اجتماعي

مساله‌گشايي روشي است كه شما مي‌توانيد‌ هنگام برنامه‌ريزي براي برخورد با مشكلات زندگي از آن استفاده كنيد. اين مهارت مقابله‌اي عملي است كه از نظر روان‌شناختي موثر و مفيد است. استفاده از روش‌هاي مساله‌گشايي موجب اعتماد به نفس در شما مي‌شود. وقتي شما بدانيد كه از اين مهارت به خوبي برخورداريد احساس شايستگي و تسلط در شما تقويت مي‌شود. مهارت‌هاي موثر مساله‌گشايي با سازگاري شخصي خوب، ارتباط دارد. پژوهشگران دريافتند كه مساله‌گشاهاي موفق به اين واقعيت واقفند كه غلبه بر مشكلات زندگي مستلزم تلاش و كوشش است. در مورد مساله‌گشايي توجه به چند نكته ضروري است، اول آن كه اغلب افرادي كه در حل مشكل خود درمانده و ناتوان مي‌شوند، به اين دليل است كه به طور انعطاف‌ناپذيري تنها از يك راه‌حل براي مشكلات مختلف استفاده مي‌كنند و وقتي اين راه‌حل موثر واقع نمي‌شود، آنها راه‌حل‌هاي ديگر را امتحان نمي‌كنند. نكته دومي كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه گاهي استفاده از يك راه‌حل جديد و كاملا متفاوت در برخورد با مشكلات بسيار سودمند و موثر است، اين امر بخصوص در برخورد با ديگران صدق مي‌كند. درواقع بهترين مساله‌گشاها كساني هستند كه خلاقند و از زواياي مختلف به مشكل مي‌نگرند. نكته سومي كه لازم است بدانيد اين است كه مساله‌گشايي نيازمند رويكردي فعال و نه منفعل است.

مراحل مساله‌گشايي

به طور كلي مساله‌گشايي 5 مرحله دارد:

1 ـ ادراك خويشتن: قدم اول در حل مشكل به طور موفقيت‌آميز اين است كه شخص اين ادراك را در خود پرورش دهد كه: «تو مي‌تواني مشكلت را حل كني.» براي ايجاد جهت‌گيري مساله‌گشايي در خود بايد بتوانيد به خودتان بگوييد: «بخشي از زندگي مواجه شدن با مشكلات است و وقتي با مشكلي مواجه مي‌شوم بايد آرام و خونسرد باشم.»

نكته: كسي كه باهوش‌تر است تعريف بهتري از مشكل ارائه مي‌كند، راه‌حل‌هاي بيشتري را به ذهن مي‌آورد‌ آنها را دقيق‌تر ارزيابي مي‌كند و بهترين راه‌حل را انتخاب مي‌كند

2 ـ تعريف مساله: اولين كاري كه در موقع مواجه شدن با يك مشكل مي‌توانيد انجام دهيد، شناخت دقيق مساله است. مشكلات و تعارضات اساسي را مشخص و سپس فهرستي از اهداف خودتان را تهيه كنيد.

3 ـ فهرست كردن راه‌حل‌هاي مختلف: قبل از انتخاب يك شيوه كار، بهتر است كه تمام راه‌حل‌هاي احتمالي را بررسي كنيد. براي ايجاد طرح‌هاي خوب بايد انعطاف‌پذير و خلاق باشيد و تا آنجا كه مي‌توانيد راه‌حل‌هاي بيشتري را مطرح نماييد.

4 ـ تصميم‌گيري: زماني كه از مشكلاتي كه در پيش رو داريد شناخت كامل داشته باشيد و فهرستي از راه‌حل‌هاي مختلف نيز تهيه كرده باشيد، تصميم‌گيري بسيار ساده و آسان‌تر خواهد شد. اگر اولين انتخاب شما موثر واقع نشد بايد انعطاف‌پذير باشيد و طرح‌هاي ديگر را امتحان كنيد.

5 ـ امتحان كردن: اگر راهكار شما موفقيت‌آميز بود چه بهتر، در غير اين صورت بايد مراحل حل مساله را مجدد مرور كنيد. شما بايد پذيراي همه راه‌حل‌ها باشيد و هميشه به خاطر داشته باشيد كه يك مشكل‌گشا هستيد.

چگونگي آموزش اين مهارت

به طور كلي مهارت‌هاي زندگي و ازجمله مهارت حل مشكل در همه افراد مي‌تواند كاربرد مثبتي داشته باشد ولي طبيعتا هر چه ضريب هوشي و توانايي فرد بالاتر باشد استفاده بيشتري مي‌تواند از اين مهارت ببرد. هوش و خلاقيت فرد در تمام مراحل اين مهارت تاثيرگذار است. كسي كه باهوش‌تر است تعريف بهتري از مشكل ارائه مي‌كند، راه‌حل‌هاي بيشتري را به ذهن مي‌آورد، آنها را دقيق‌تر ارزيابي مي‌كند و بهترين راه‌حل را انتخاب مي‌كند. از طرف ديگر مي‌توان گفت تنها بخشي از مهارت حل مساله به دانش و اطلاعات فرد بستگي دارد. بنابراين فقط با مطالعه يا كسب دانش بيشتر ما به مهارت نمي‌رسيم بلكه به تمرين و تكرار نيز نيازمنديم. بنابراين لازم است آموزش و تمرين اين مهارت از دوران كودكي آغاز شود تا با تجربه حاصل از آن قادر شويم در بزرگسالي با مسائل عمده‌تر زندگي، راحت‌تر مواجه شويم.

نحوه آموزش اين مهارت تا حد قابل توجهي وابسته به سن افراد است. در بزرگسالي به راحتي مي‌توان با بيان اهداف اين آموزش به طور صريح و مستقيم تعليم مهارت را شروع كرد، اما براي كودكان آموزش مستقيم اين مهارت تقريبا غيرعملي است.

لذا در اين سنين نحوه آموزش عموما مبتني بر «بازي» يعني به شكل غيرمستقيم است.

به فرزندانمان هم اين مهارت را آموزش دهيم

ما به عنوان پدر و مادر هميشه نمي‌توانيم براي فرزندانمان ايمني را ايجاد كنيم. آنها بايد خودشان قادر باشند با مسائل و مشكلات بالقوه با آرامش و به صورتي كارآمد برخورد كنند. ما احتياج به بچه‌هايي داريم كه شروع به فكر كردن درباره موضوعات جدي كنند. آنها مي‌توانند با تشويق و كسب مهارت‌هاي اساسي اين كار را انجام دهند. معمولا دستورالعمل براي حل مشكلات از 2 قسمت اصلي تشكيل شده است. يكي اين كه پرسش و پاسخ را تمرين كنيد و ديگري آن كه تصميم‌گيري‌ها يا درست تصميم‌گرفتن را تمرين نماييد. در واقع اين فعاليت‌ها مختص گروه سني خاص يا توانايي‌هاي خاص نيستند. پرسيدن و پاسخ دادن خود مستلزم تمرين و صرف وقت زياد است كه بچه‌ها در مدرسه آنچنان تمريني در اين زمينه ندارند و دقت كافي نيز براي سوالات و پاسخ‌هاي دقيق و متفكرانه نيز وجود ندارد. بچه‌ها به سوالات صحيح يا غلط و سوالاتي كه تنها يك پاسخ صحيح دارند، پاسخ مي‌دهند. مي‌توان گفت آنچه بچه‌ها نياز دارند و مدارس نمي‌تواند فراهم كند، سوالاتي است كه مستلزم فكر كردن باشند، مانند «درباره… چه فكر مي‌كني؟» يا «چطور مي‌توان اين مساله را حل كرد؟»

والدين مي‌توانند براي بچه‌‌هاي كوچك‌تر سوالات آسان‌تري را در نظر بگيرند مثلا اين كه «به نظرت اين داستان چطور تمام مي‌شود؟» يا «چرا اين طور فكر مي‌كني؟» از بچه‌هايي كه بزرگ‌تر هستند، مي‌توانيم سوالاتي درباره موفقيت‌هايي كه پيش مي‌آيد، بپرسيم مثلا زماني كه يك برنامه تلويزيوني را مي‌بينيد مي‌توانيد بپرسيد: «اين برنامه به ما چه مي‌گويد؟» يا «چه برداشتي از اين برنامه داري؟» تقريبا تمام مراحل مشكلات با خلاقيت همراهند، اما برخي از سوالات، خلاقيت بيشتري ايجاد مي‌كنند. وقتي از بچه‌اي مي‌پرسيد كه «آرزو داشتي چه اتفاقي بيفتد؟» مي‌توانيد منتظر شنيدن پاسخ‌هاي ذهني‌تري باشيد. از بچه‌ها بخواهيد براي چاره مشكلي كه خودشان ايجاد كرده‌اند، نظر بدهند با اين روش به جاي آن كه راه‌حلي را به بچه‌ها تحميل كنيم، خود‌ آنها سهمي را در پيدا كردن راه‌حل خواهند داشت و اميد ‌آن مي‌رود كه با راه‌حل‌هايي كه خود پيدا مي‌كنند، مشكل حل شود. در بيشتر موارد براي تقويت مهارت حل مشكل مي‌توانيد از فرزندتان سوالاتي با پاسخ‌هاي نامحدود بپرسيد. در اينجا هيچ پاسخ صحيحي وجود ندارد، شما هم در كلاس درس نيستيد و هيچ بچه ديگري مشتاق به دادن پاسخ درست نيست. در خانه فضاي آرامي براي ياد دادن و ياد گرفتن وجود دارد.

ساعت حضور در خانه زمان تبادل‌نظرات، احساسات، اميدها و آرزوهاست و اين اوقات را تنها در يك خانواده «متفكر» مي‌توان ايجاد كرد.

به طور كلي مي‌توان گفت عدم برخورد درست با مشكلات و عدم توانايي حل مساله ممكن است مشكل را پيچيده‌تر نمايد. بنابراين به منظور افزايش سطح سلامت روان افراد و پيشگيري از آسيب‌هاي اجتماعي لازم است آموزش اين مهارت مهم براي تمامي افراد در سنين مختلف در نظر گرفته شود تا با فراگيري آن توانايي لازم براي برخورد منطقي با مسائل را داشته باشيم.

معصومه اسدي / جام جم

منبع: http://www1.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100837797873

*******************************************************

مهارت تفکر خلاق

منظور از تفكر خلاق چيست؟ كاربرد آن كجاست؟ چه مواقعي نبايد از تفكر خلاق استفاده كنيم؟ تفاوت ورابطه اين روش تفكري با روشهاي تفكري ديگرچيست؟ چرا بايد ازتفكر خلاق  استفاده كنيم؟ اگر از آن استفاده نكنيم چه پيش مي‌آيد؟

آيا توانايي تفكر خلاق در همگان وجود دارد، يا تنها عده اي ازآن برخوردارند؟

علل متفاوت بودن ميزان شكوفايي آن در افراد مختلف چيست؟عوامل موثر وموانع شكوفا شدن آن، كدامند ؟

آيا توانايي تفكر خلاق، اكتسابي است؟ چگونه توانايي تفكر خلاق را به دست آوريم؟ (در خود شكوفا سازيم؟) از كجا شروع كنيم؟…

اين  سوالات از جمله سوالات مهمي است كه پيرامون تفكر خلاق مطرح هستند. در اين‌جا، ‌جهت آشنايي با اين روش تفكري،قصد داريم به تعدادي از اين سوالات بپردازيم. جهت درك تفكر خلاق، در آغاز مروري بر تعريف تفكر مي‌نماييم.

در يك ديدگاه، تفكر،عملي ذهني است و زماني مطرح مي گردد كه ما با مسئله اي مواجه شده و خواستار حل آن باشيم؛ در اين هنگام در ذهن تلاشي براي حل مسئله آغاز مي گردد، كه اين تلاش ذهني را تفكر مي نامند.فعاليت براي حل مسئله ،از مراحلي تشكيل شده است كه از تعريف مسئله بطور شفاف ،روشن و ملموس، شروع، و با پيدا نمودن راه حل هايي براي حل مسئله ادامه يافته و با به كارگيريِ عملي بهترين راه حل يافتن جواب نهايي به پايان مي رسد.

هر يك از روشهاي تفكري را مي توان متدهايي دانست كه به كمك آنها، قسمتي از فرايند حل مسئله، با موفقيت طي مي شود.بر اين اساس تفكر خلاق (يا دقيق تر بگوييم، روشهاي تفكر خلاق) شيوهاي تفكريي مي باشند كه به كمك آنها براي حل مسئله، راه حلهاي متعدد و متنوعي ‌مي‌يابيم. از اين طريق احتمال دستيابي به مناسب ترين راه حل بالا مي رود.

يكي از تصورات نادرستي كه درباره روشهاي مختلف تفكري به ويژه تفكر خلاق وجود دارد اين است كه: هر يك از اين روشها بايد به تنهايي مسئله را حل كنند و جواب را تعيين نمايند، در صورتي كه هر يك ازانها، تنها قسمتي از كار حل مسئله را به عهده دارند؛ به عنوان مثال  تفكر خلاق تنها قسمت راه حل‌يابي را، در فرآيند حل مسئله، انجام مي دهد و حتي با تفكر خلاق بهترين راه حل هم انتخاب نمي شود، تنها راه حل يابي صورت مي‌گيرد. توقع زيادي از روشهاي تفكري، از معضلاتي است كه آن روش تفكري با آن مواجه است.

هر روش تفكري، براي قسمت خاصي از فرايند حل مسئله به كار مي‌رود و داراي فضا وحال وهواي ويژه‌اي مي باشد براي مثال در مرحله تنظيم صورت مسئله ويا در مرحله انتخاب بهترين راه حل از ميان راه حل هاي يافت شده ،فضاي ذهني فضايي جدي است .فضاي ذهني در مرحله ايي كه از تفكر خلاق جهت ايده يابي براي حل مسئله استفاده مي‌شود فضايي نرم ،لطيف،شوخ و غير رسمي است؛از خطرات و معضلاتي كه در فرايند حل مسئله امكان آن وجود دارد، رعايت ننمودن اين فضاهاي ذهني است مثلاً در جايي كه بايد جدي بود، ( مرحله انتخاب مناسب ترين راه حل، از ميان راه حلها )شوخ باشيم (يعني فضاي ذهني تفكر خلاق را داشته باشيم )ويا در جايي كه بايد شوخ بود (فضاي لازم براي تفكر خلاق) جدي باشيم .

با جرات مي توان گفت كه همگان به نوعي در زندگي با مسئله اي مواجه اند و در نتيجه مجبورند جهت حل آن تلاش نمايند. در موارد بسياري ما داراي مسايل مشابه و مشترك مي‌باشيم مثلاً مسئله تأمين معاش و مسائل خانوادگي و اجتماعي و … .

نتايج حاصل از تلاش افراد مختلف در حل اين مسائل مشترك، بسيار متفاوت است. يكي از دلايل اين تفاوت‌ها را مي‌توان در متفاوت بودن راه حل‌هاي يافت‌شده براي حل اين مسائل، دانست. و اين تفاوت، ريشه در ميزان شكوفا بودن توانايي راه حل‌يابي (تفكر خلاق) افراد دارد. واكنش افراد در مقابل آشكارشدن اين تفاوت، معمولاً جمله‌اي توجيه‌كننده است و آن اينكه: “افراد با هم فرق دارند و توانايي تفكر خلاق ذاتي است و مخصوص عده‌اي خاص، و چون اين توانايي در ما به وديعه گذاشته نشده‌ ‌است، ما نمي‌توانيم موفق باشيم و راه حل‌هاي ويژه‌اي براي مسائل بيابيم.” اما تحقيقات جديد نشان مي‌دهد كه توانايي تفكر خلاق، بالقوه به همگان ارزاني شده و ميزان شكوفابودن اين توانايي است كه در افراد مختلف، متفاوت است؛ و از علل اين تفاوت، تفاوت در ميزان پرداختن و توجه به آن و تلاش در شكوفانمودن آن مي‌باشد. تحقيقات جديد معرف آن است كه تفكر خلاق، اكتسابي بوده و قابل يادگيري؛ با فهم و تسلط بر شيوه‌هاي تفكر خلاق، مي‌توانيم بسيار قدرتمند در جهت يافت ايده، عمل نماييم. از جمله شيوه‌هاي معروف تفكر خلاق، به موارد زير مي‌توان اشاره نمود:

1- روش يورش فکر (تحريک مغزي يا راهگشايي گروهي)  Brain Storming

2- مدل سينکتيکس  Synectics

3- سؤالات ايده‌برانگيز (فهرست سؤالات يا همان صورت تطبيقي اسکمپر Scamper)

4- تکنيک دلفي  Delphi Technique

5- تکنيک گروه اسمي  Normal Group Technique

6- تکنيک آينه مورينو

7- تکنيک ارتباط اجباري  Forced Association

8- تجزيه و تحليل مورفولوژيک  Morphological Analysis

9- گردش تخيلي  Speculative Excursion

10- الگوبرداري  Bionics

11- تفکر موازي (جانبي)  Lateral Thinking

12- روش “تحليل معطوف به هدف”

13- تکنيک KJ

14- فهرست خصوصيات

15- روش نوآوري نظام‌يافته  TRIZ

اولين قدم در جهت شكوفاسازي توانايي تفكر خلاق در خود، اين است كه بخواهيم اين توانايي را بدست آوريم و جهت بدست آوردن آن، وقت و انرژي بگذاريم و از آن مهم‌تر، نرم و پذيرنده‌شده و بپذيريم كه تغيير كنيم. با رعايت اين شرطها در عمل، خود به خود گام مهمي را در جهت خلاق‌شدن و خلاقانه تفكر كردن برداشته‌ايم. پس از اين كار بايد با دانش و فنون تفكر خلاق، با خصوصيات، رفتار، و منش افراد خلاق و نوآور، آشنا شده و آنها را در متن زندگي خود به كار بريم؛ بايد بخواهيم، و آنچنان شويم كه، افراد خلاق آنگونه‌اند.

يكي از خصوصيات بارز افراد خلاق اين است كه توانايي “نوع ديگر ديدن” در آنها زنده و فعال است. منظور از “نوع ديگر ديدن” اين است كه تنها به يك حالت، به يك تعريف، به يك گونه از رويدادها بسنده ننماييم و از خود بپرسيم كه غير از اين تعريف، غير از اين تعبير، چه تعبير يا تعريف ديگري مي‌تواند براي رويداد وجود داشته باشد؛ تكنيكي وجود دارد كه اين فرايند را در ما فعال مي‌سازد. اين تكنيك، تنها پرسش يك سوال از خود، در هنگام مواجهه با مسائل و موضوعات است؛ اين سوالِ حركت‌دهنده، در جهت نوعي ديگر ديدن، سوال “ديگه چي؟” مي‌باشد كه موتور تفكر خلاق ما را روشن مي‌سازد و از اين طريق ما خود را وادار مي‌سازيم كه به دنبال برداشت‌ها و تعابير ديگري از موضوع برويم و به يك تعبير بسنده ننماييم. هرچه تعداد تكرار اين سوال از خود، در مورد يك موضوع، بيشتر باشد، دستاورد آن بيشتر خواهد بود. اين دستاورد، دستيابي به ايده‌هاي هرچه بيشتر مي‌باشد. البته اين دستيابي، ملزوماتي دارد و از اصلي‌ترين ملزومات آن اين است كه از عجله‌كردن جهت به پايان رساندن حل مسئله، جداً بپرهيزيم و به خود زمان كافي براي حصول راه حل‌هاي هرچه بيشتر را بدهيم. حوصله داشته باشيم؛ مايه بگذاريم. آفتِ اين جريان ايده‌يابي، شتابزدگي در به پايان رساندن حل مسئله است.

از ديگر خصوصيات افراد خلاق، دقت کردن و ديدن ظرافت‌هاست. افراد خلاق، معمولاً به مسائلي توجه مي‌کنند که براي ديگران، عادي است و گاهي پرداختن به آن موضوعات را وقت تلف کردن و حتي تمسخرآميز مي‌پندارند. البته اين بدان معني نيست که ما به دنبال هر موضوع تمسخرآميزي برويم، بلکه منظور، روش فکر کردن افراد خلاق و توانايي آنان در به‌گونه‌اي ديگر مسائل مي‌باشد.

خصوصيت ديگر افراد خلاق، کنجکاوي است. افراد خلاق، بسيار کنجکاو و جستجوگرند و در راه بدست آوردن پاسخ سؤالاتشان، بسيار سخت‌کوش و خستگي‌ناپذيرند. به هر موضوعي دقت مي‌کنند و از روي اتفاقات و مسائل، سطحي عبور نمي‌کنند، بلکه عميقاً به آنها نگريسته و مي‌انديشند.

در درون افراد خلاق، شمعي روشن است که حرکت‌دهنده کنجکاوي آنان مي‌باشد و آن، حس پرسشگري است که با نماد “؟” و با واژه “چرا” آن‌را مي‌شناسند.

از ديگر خصوصيات افراد خلاق مي‌توان به داشتن شور و نشاط، استفاده از قياس در صحبت کردن، تمايل به داشتن چالش، يادگيري به روش خود، آزردگي از انجام کارهاي روزمره و تکراري، ميل به ريسک کردن و . . . اشاره نمود.

 http://fanzendegy.blogfa.com/post-16.aspx

 ***************************************************************

مهارت تفکر انتقادی

تحلیل انتقادی نه تنها مشکل را به دقت بررسی می کند، بلکه به شما کمک می کند اطلاعاتی از عمق موضوع به دست آورید. همیشه شناختن مشکل برای فائق آمدن بر آن مهم است. تفکر انتقادی مهارتی است که زندگی و تجربه آن را بهتر به شما می آموزد!!

برنارد باروچ، سرمایه گذار مشهور آمریکایی به طنز می گوید:” میلیون ها نفر افتادن سیب را دیدند، اما فقط نیوتن پرسید، چرا.” این شگفتی تفکر انتقادی است.هیچ دبیرستان، کالج و یا دانشگاهی نمی تواند مدرک یا دیپلمی در زمینه تفکر انتقادی به شما بدهد. زیرا این چیزی نیست که از کتاب ها یاد بگیرید. بلکه مهارتی است که زندگی و تجربه آن را بهتر به شما می آموزد. هرگز فکر کرده اید که تفکر انتقادی واقعا چیست؟ نوعی فرآیند تفکر که شامل “ارزیابی تحلیلی” شرایط موجود است. در این مورد، هر چیز واقعی یا خیالی،هم چنین فاکتورهای مجرد و انتزاعی حاکم بر اوضاع را می سنجید تا به بهترین راه حل ممکن برسید. به بیان ساده، شیوه تفکری علمی و تحلیلی است که به ما کمک می کند تصمیم های بهتر و زیرکانه تری بگیریم.

نیازی به داشتن هوش بالایی ندارید.آنچه تفکر انتقادی نامیده می شود، فقط توانایی منطقی اندیشیدن در مورد یک موضوع از تمامی جنبه ها است. به خاطر دارید که تفکر انتقادی فقط در مورد موثر اندیشیدن نیست، بلکه متفاوت اندیشیدن است. تمرین های بی شماری برای پیشرفت تفکر انتقادی وجود دارد. موارد ذیل روش هایی است که به شما کمک می کند مهارت های تفکر انتقادی خود را افزایش دهید.

چگونه مهارت های تفکر انتقادی را پرورش دهیم؟ :

1.  اندیشیدن تحلیلی و استراتژیک

تفکر انتقادی میتواند با استفاده از عادت های اندیشیدن تحلیلی و استراتژیک پرورش یابد. مطمئن شوید که هر شرایطی از زندگی را به دقت تحلیل می کنید. می توانید عادت تحلیل نقادانه هر شرایطی را تمرین کنید. این به شما کمک می کند مهارت تفکر انتقادی را به صورت تدریجی کسب کنید.

.2 منطق یادگیری را تمرین کنید

 باید ساختار یک بحث استدلالی را یاد بگیرید، فرضیه ها و روشی که ساختاراستدلالی برآن استوار است. میتوانید مباحث منطق را یاد بگیرید و در زندگی روزانه تان آن ها را تمرین کنید.

.3 در مباحث روزانه شرکت کنید

 می توانید در تمرین های هر روزه که بیرون از شرایط سازمان یافته و کلاس ها اتفاق می افتند، شرکت کنید. این ها شامل گفتگو با دیگران در مناظره ها و مباحث بر مبنایی منظم و همچنین به کار گیری منطق و افکار نقادانه در استدلال هایتان است. زمان تنهایی، می توانید در مورد ایده ها و قوانینی که برایتان جالبند با دقت اندیشه کنید. باید تلاش کنید تا فهم جزئی تری از این مفاهیم را پرورش دهید. و در ذهنتان فرضیه ها و نتیجه گیری هایی را که به آن فرضیه ها مربوطند بازسازی کنید.

.تحصیلات نقشی کلیدی را بازی می کند

 تحصیلات هم نقش مهمی در پرورش مهارت های تفکر انتقادی بازی می کند. می توانید مهارت های استدلالی و حل مشکل را از مراحل آغازین تحصیل، پرورش دهید. رشته های معینی هستند که اکتساب و ارزیابی اطلاعات را پیش از نتیجه گیری می طلبند. چنین فعالیت هایی مهارت های تفکر انتقادی شما را افزایش می دهد. می توانید خود را در معرض سوالاتی که اندیشه را تحریک می کنند، قرار دهید. حتی می توانید تعدادی بازی های ذهنی و تمرینات فکری که باعث پیشرفت مهارت هایتان میشود را به کار ببرید.

.5 تحلیل متون را تمرین کنید

 برای این فعالیت، متن عباراتی که ممکن است به شکل داستان یا واقعه ای باشد به دانش آموزان داده می شود. از آن ها خواسته می شود که پیوستگی منطقی میان رویدادهای داستان را توضیح دهند. برای آن عنوانی پیشنهاد دهند یا خط پایانی برای آن متن مشخص کنند. این فعالیت دانش آموزان را به اندیشیدن منطقی و استدلال در هر رویداد ممکن، وا می دارد. همچنین می توانید از دانش آموزان بخواهید که داستان را با افزودن شخصیت ها و رویدادهای بیشتری که بتوان به داستان پیوند داد، گسترش دهند.

.تفکر به شیوه سقراط

 فرآیندی است که در آن دانش آموزان با سوالاتی مواجهه اند که ذهنشان را در راستای اندیشیدن تحریک می کند. این عمل می تواند با به چالش کشیدن دانش آموزان توسط موضوعات پیچیده و مشکلات فرضی انجام شود. همچنین از دانش آموزان خواسته می شود که مفاهیم را ارزیابی کرده، میان فرضیه ها و حقایق تفاوت قائل شوند و راه حل های مطلوبی فراهم کنند.

.7 آن ها را با اندیشیدن به موارد خیالی به چالش بکشید

معما و سوالاتی بپرسید که دانش آموزان را به اندیشیدن بر مبنای خلاقیت تشویق کند. به این گونه مهارت هایشان را افزایش داده و تفکر انتقادی آن ها را پرورش دهید. همچنین می توانید از دانش آموزان بخواهید تعداد معینی نقطه به صورتی از پیش تعریف شده بکشند. سپس از آن ها بخواهید که نقاط را با خطوطی مستقیم به هم وصل کنند. مواجه ساختن دانش آموزان با شرایط فرضی و دنبال کردن واکنش آن ها نسبت به چنین شرایطی، تمرینی موثر است که به آن ها در راستای پرورش تفکر نقادانه کمک می کند.

.خلاقانه فکر کنید

 اندیشیدن برمبنای خلاقیت و نوآوری باعث پیشرفت تفکر انتقادی شما می شود. می توانید این تمرینات را با مشغول کردن خود با نوشتن یا نقاشی به فرآیندی خلاقانه تبدیل کنید. به گونه ای که قابلیت شما را برای آفرینش کارهای بهتر و خلاقانه ترافزایش دهد. هرچه بهتر به هنرتان واقف شوید، می توانید راه های بهتری برای به چالش کشیدن خود بیابید. برای مثال، اگر یک نقاش زبردست هستید، هیچگاه در مورد کاوش کردن برای سبک های مختلف نقاشی انتزاعی، مانند کوبیسم یا اکسپرسیونیسم تردید نکنید. هرچه بیشتر خود را وادار کنید، بهتر مهارت های تفکر انتقادی خود را پرورش می دهید.

.9 تمام اطلاعات مربوط به مشکل راجمع آوری کنید

 قبل از تفکر انتقادی در مورد هر چیزی، تمام اطلاعات مربوط به مسئله را که موضع شما را حمایت یا نقض می کند، جمع آوری کنید. اطلاعاتی باید جمع آوری شود که تمام راه حل ها راتایید یا رد کند. به تمام اطلاعات برای اتخاذ تصمیمی بی غرض و زیرکانه نیاز دارید. همیشه به خاطر داشته باشید که بیش از یک منبع برای یافتن اطلاعات استفاده کنید تا دید بهتری از مسئله داشته باشید.

.10 به دنبال شواهد باشید

 مطمئن شوید که پرسیدن در مورد شواهد برای هرچیز به عادتتان تبدیل شده است. این مورد شامل گفتگوهای پیش پا افتاده مانند “کجا اونو خوندی؟” یا ” فقط یه گمانه یا اینکه واقعا یک آزمایش انجام دادن؟” می شود . همچنین باید برای ارائه شواهد در مورد ادعاهایتان آماده باشید.گرچه تمامی منابع را همراه خود ندارید، همیشه باید مبناهایی برای تمامی ادعاها و عقاید وجود داشته باشد.

تحلیل انتقادی نه تنها مشکلی را به دقت بررسی می کند، بلکه به شما کمک می کند اطلاعاتی از عمق موضوع به دست آورید. همیشه شناختن مشکل برای فائق آمدن بر آن مهم است. و تفکر انتقادی همیشه به شما کمک می کند تا چنین چیزی را تشخیص دهید.

منبع: http://ibanoo.ir

*********************************************************